آن که او به غمت دل بندد چون من کیست؟

ساخت وبلاگ

بابا عادت عجیبی داره. حتی اگه کل لیوان پر باشه و یک دهمش خالی، غر میزنه که چرا نصفه میریزی. سینا هم شبها از کمدی که درش بازه نمی‌ترسه ولی از کمدی که تا نصفه بازه، وحشت داره. مامان از اینکه خیاط لباسشُ کلا خراب نکنه خیلی عصبانی نمیشه، ولی وقتی یه اشتباهی میشه دوست داره همه رو نابود کنه. من حتی اگه یه لباس رو صد جا بپوشم و نود و نه بارش رو بگن لباسم معرکه ست ولی یک بار بشنوم لباسم بده، از چشمم میفته.
حالا وقتی تو، کل روز خوبی و آخرش با یه حرف تموم خوشی رو از آدم میگیری؛ مثل اینه که برای یه نفر یه بستنی بزرگ بخری و تو آخرین حرکت برای بلعیدن نهایی بستنی بهش بگی بستنی کثیفه، خرابکاری یه کبوتر ریخته توش، ویروس های ناشناخته توی بستنی وول میخورن و حتی اگه بگی موجودات فضای بستنی رو از عطارد تا اینجا آوردن، باور میکنه و تو قیافه‌ش رو تصور کن .. با یه زبون بیرون افتاده و آماده برای گرفتن آخرین ذره بستنیه که یهو چشماش خالی میشه .. انگار یه سیاهیه بدون پایانه .. 
از این ناراحت نیست که دستهای سبز یه آدم فضایی به بستنی خورده یا موی زیربغل بستنی فروش توی شیر افتاده بوده، اون فقط به این فکر می‌کنه که تو تا چه اندازه می‌تونی بد باشی که توی آخرین حرکت، قبل از خوردن خوشمزه ترین قسمت بستنی باید این حرفها رو بزنی حتی اگه واقعیت نداشته باشه.
و حالا من با یه نگاهه خالی .. چونه ی لرزون و دستهای مشت شده دارم به آخرین حرفت فکر می‌کنم که گند زد به خوشمزگی اون اخلاق خوبت تو تموم لحظه های قبل. یکم بهتر بد باش.
829...
ما را در سایت 829 دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : manomoham1 بازدید : 164 تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 19:01